srcset=
فلسفه اسلامی

نویسنده : دکتر مهدی ساعتچی عضو هیات علمی دانشگاه شهید مطهری

امروزه وقتی از «فلسفۀ اسلامی» یاد می‌کنیم می‌توان واژۀ فلسفه در این ترکیب را برابر با واژۀ متافیزیک (مابعدالطبیعه) قلمداد کرد، هرچند فیلسوفان مسلمان افزون بر متافیزیک بیش و کم به منطق، طبیعیات، اخلاق و سیاست نیز پرداخته‌اند؛ اما اگر امروزه بگوییم همۀ این‌ها نیز در سایۀ متافیزیکِ ایشان قرار گرفته است، سخن گزافی نگفته‌ایم. از این رو سیر افکار فلسفی اندیشمندان مسلمان عمدتاً نمایشگر شکوفایی و باروری تأمّلاتِ مابعدالطبیعی در سپهر فرهنگ اسلامی است. پس ابتدا باید با مفهوم متافیزیک و جایگاه آن در علوم بشری آشنا شویم و سپس به سیر تحوّل آن در فرهنگ اسلامی بپردازیم، و از این رهگذر به ساحت فلسفۀ اسلامی نزدیک شویم.

فیلسوف سترگ یونانی، ارسطو (درگذشتۀ ۳۲۲ پ.م) دانش‌ها را به سه دستۀ کلّیِ دانش‌های نظری، عملی و تولیدی تقسیم کرده است. دانش‌های نظری جهان را آنگونه که هست برای ما توصیف می‌کنند، مثلاً فیزیک یک دانش نظری است. وقتی در فیزیک می‌گوییم: «سرعت متحرک در حرکت ‌بی‌شتاب برابر است با نسبت امتداد حرکت به زمان حرکت» وضعیتی از جهان را آنگونه که هست توصیف می‌کنیم. دانش‌های عملی رفتارِ انسان را آنگونه که باید باشد وصف می‌کنند، به عنوان مثال دانش اخلاق دانشی عملی است، وقتی در اخلاق می‌گوییم: «راستگویی پسندیده است و باید راست گفت» وضعیتِ مطلوبی از رفتارِ آدمی را توصیف می‌کنیم. دانش‌های تولیدی به انسان کمک می‌کند تا بتواند اشیاء و ابزارهای سودمند را بسازد مثل نجّاری یا مجسمه‌سازی. در اینجا سروکارِ ما با دانش‌های نظری و عملی است.

 دسترسی :
برای مشاهده این بخش باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک ویژه خریداری کنید.